على غضنفرى
52
مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى)
جريان سقيفه اتفاق افتاده و خلفاى راشدين به خلافت رسيدهاند . اينك ديگر بحث از يك مسألهى اتفاق افتاده كه موجب اختلاف ميان مسلمانان شود ، جا ندارد . پس شايسته است شيعه هم در برابر اين مسأله سكوت كند . اين باور غلطى نيست . آرى ، وقايع تاريخى اگر محدود به بستر خاصى از تاريخ ، شوند ؛ پذيرفتن و نپذيرفتن آنها تنها علمى و اعتقادى است و اشكال مطرح شده هم شايد وارد باشد . ولى اگر رويدادى تاريخى ، نتيجهى عملى داشته باشد ؛ بىشك پذيرفتن و نپذيرفتن آن ، آثار عملى خواهد داشت و مسأله جانشينى پس از پيامبر از اين نوع است . زيرا اگر امامت على و فرزندان او پذيرفته شود ، مسلمانان جهان مكلف به پذيرش نظريات آنان مىگردند و اين روند در همهى كارهاى فردى و اجتماعى اثرگذار مىشود ؛ و پذيرش نظريههاى افرادى چون ابو حنيفه ، مالك ، شافعى و يا احمد حنبل بىمعنا مىشود و بايد فتاواى آنان كه در برابر على و فرزندان وى ، كلاس درس داير كردند ، مورد توجه قرار نگيرد . 2 - پرسش دوم اين است كه اگر خلافت ، حق على بود ، چرا او با ابو بكر بيعت كرد ؟ بىطرفانه بايد گفت كه اين شبهه بدون بررسى تاريخ مطرح شده است ؛ زيرا اولا : موقع انتصاب ابو بكر ، چون خبر به گوش على رسيد گفتند : انا و اللّه اولى بالامر منه و احق به منه . « 1 » « به خدا سوگند من از او براى خلافت سزاوارترم . » ثانيا : بيعت على ، با اجبار و اكراه و نيز توجه به مصالح اسلام صورت گرفت . « صحيح بخارى » به صراحت مىگويد : و لم يكن ( على ) يبايع تلك الاشهر ( ستة اشهر ) . « 2 »
--> ( 1 ) - كنز العمال ، ج 5 ، ص 724 ، ش 14243 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 42 ، ص 433 . ( 2 ) - صحيح بخارى ، ج 5 ، ص 82 .